مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
100
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
در پايان پاسخ به معاويه گفت : « نه تو را امر مىكنم و نه باز مىدارم . » « 1 » عمر معاويه را به كسرى و قيصر تشبيه مىكرد و مىگفت : « در حالى كه معاويه را داريد ، آيا سخن از كسرى و قيصر و زيركى آنان به ميان مىآوريد ؟ » « 2 » هنگامى كه معاويه از خبر دادن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دربارهء سرزمين پر از ستم آگاه شد ، با ريشخند گفت : ما به [ پادشاهى ] آن سرزمين راضى هستيم . « 3 » او در حالى كه به مردم كوفه سركوفت مىزد ، خطاب به آنان گفت : « اى مردم كوفه ! آيا مىپنداريد كه من بر سر نماز و زكات و حج با شما جنگيدهام ؟ من مىدانستم كه شما خود نماز مىگزاريد و زكات مىپردازيد و حج به جاى مىآوريد ؛ جنگ من با شما به خاطر فرمان راندن بر شما و مالك الرقاب شما شدن بوده است . « 4 » او مىگفت : من نخستين پادشاهم . » « 5 » ؛ و به اين ترتيب دولت اسلامى به سرزمينى پر از ستم تبديل شد كه ستمكاران يكى پس از ديگرى آن را به ارث مىبردند . 2 - محو كامل فضايل اهل بيت عليهم السلام و جعل عيب براى آن بزرگواران معاويه به حصار آهنينى كه در روزگار ابوبكر و عمر ، پيرامون سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كشيده شد بسنده نكرد ، بلكه پس از صلح و هنگامى كه سراسر جهان اسلام به فرمان وى درآمد ، پرده از هدف كشيده شدن اين حصار برداشت و با صدور بخشنامهاى خطاب به كارگزارانش چنين نوشت : « هر كس از فضايل ابوتراب و خاندانش چيزى نقل كند از او بيزارم . » « 6 » در پى آن خطيبان همه مناطق على را بر منبر لعن مىكردند و از او بيزارى مىجستند و دربارهء آن حضرت و خاندانش بد مىگفتند . « 7 » او سنّت دشنام دادن به امام على عليه السلام را گسترش داد ؛ و آن هنگامى بود كه شمارى از
--> ( 1 ) - البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 133 . ( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 244 . ( 3 ) - محاسن الوسائل فى معرفة الاوائل ، ص 285 . ( 4 ) - صلح الحسن عليه السلام ، ص 280 به نقل از مدائنى . ( 5 ) - البدايه والنهايه : ج 8 ، ص 135 . ( 6 ) - شرح نهج البلاغه ، ج 11 ، ص 10 . ( 7 ) - همان .